تبليغاتX
ماجراهای مامان لولی و قند عسلش - تغییرات جدید
دوستان عزیز سلام این چند روز اصلا حوصله نوشتن نداشتم فقط دیروز یک اتفاقی افتاد که دلم خواست شما هم بدونید درست نیست که فقط در غمهای من شریک باشید .

دیروز اتفاقی یک کارت از بابک پیدا کردم که شماره یک دکتر توش بود و تاریخ مراجعه بعدی رو آخر خرداد نوشته بود فهمیدم که بابک بدون اینکه به من بگه رفته پیش دکتر بعدم اومد جیب شلوارش رو خالی کنه دیدم یک بسته قرص از جیبش اومد بیرون فهمیدم که داره دارو مصرف میکنه از شادی داشتم دور خودم میچرخیدم .

آروم بهش گفتم دکتر میری ؟ گفت نه دیگه هیچی نگفتم فقط بوسیدمش و رفتم .

خدا کنه موثرباشه خودم هم دارم دارو مصرف میکنم هم قرص آهن هم داروی ضد افسردگی .

مثل همیشه منتظر دعاهاتون هستم .

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 14:34  توسط لولی   |