تبليغاتX
ماجراهای مامان لولی و قند عسلش - عزیز دلم
دیروز رفته بودیم تولد اونقدر ایلیا آقا بود که تمام مهمونها ازش تعریف میکردن خیلی آروم و خوش اخلاقه  فقط یک کم شیطونه

خیلی وقتها به خودم میگم این بچه نه به من رفته نه به باباش خدا از سر لطفش چه پسر خوبی بهم داده دیروز با تعریفهای بچه ها بیشتر این مسئله برام روشن شد و بیشتر شاکر خدا شدم .

موقع برگشتن به بابک گفتم بابک این بچه واقعا خوبه اگر خدایی نکرده بچه بدی بشه تقصیر من و توهه ما خیلی در مقابلش مسئولیم جواب منو با سکوت داد .

اینم چند تا عکس از تولد دیروز

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:23  توسط لولی   |