|
|
|
||||
|
اون روز که با هزار و امید و آرزو با وجود اختلافهای سخت خونوادگی ایلیا رو بغل کردم توی صف طولانی وایسادم و رایمو با دست های کوچیک ایلیا در حالیکه بسم الله میگفتم توی صندوق انداختم به خودم گفتم پیروزم .
اون روز که با وجود همه سختیها ایلیا رو توی بغلم گرفتم و باصدای آروم برای اعتراض رفتم به خودم امید دادم پیروزم چون هستم . روزهای بعدی هر بار که رفتم با سیل عظیم .... مواجه شدم که از ترس جون خودم و بچم پیاده نشدم . اما امروز ، هنوز معتقدم پیروزم شکست رو کسی میخوره که خلاف اخلاق عمل کرده باشه ، پس اندکی صبر سحر نزدیک است. یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است .
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:52 توسط لولی
|
|
|||||
|
|||||