تبليغاتX
ماجراهای مامان لولی و قند عسلش
 

خدا به حرمت همین نگاه معصوم منو شرمنده نکنه و بهم قدرت بده تا بهترین تصمیم رو بگیرم

 

 

 

این عکسها مال اردیبهشت که توی مهد کودک  ازشون گرفتن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 10:53  توسط لولی   | 

من کوچکتر از اونم که بخوام توی این زمینه بحثی بکنم . امروز با خوندن مطلب یکی از دوستان وظیفه خودم دونستم که به بعضی مطالب اشاره کنم

اول از همه باید بگم ما چرا اینجوری فکر میکنیم به قول مخملباف توی تمام زندگیمون صفر و صدی هستیم انتظاراتمون رو به صد میرسونیم وقتی به صد نرسید میکنیمش صفر مطلق خانم یا آقایی که اینجا رو میخونی و معتقدی رای دادن هیج فایده ای نداره !!!!!!!!!!!!!!! شما از کجا به همچین نتیجه بزرگی رسیدی؟؟؟؟ !!!!! ظاهرا از اونجا که خرداد ۷۶ به خاتمی رای دادی و بعد از هشت سال انتظاراتت برآورده نشد !!!!!

خوبه پیش خودمون قبلش فکر کنیم انتظار ما چی بود که برآورده نشد ؟ انتظار معجزه داشتیم !!!!!!!! هیچ اصلاحی حتی اصلاح اخلاقیات آدم یک شب صورت نمیگیره حتما میخوای بگی بله ولی ایشون هشت سال فرصت داشت بله فرصت داشت  خوبه یک کم مطالعاتتون رو ببرید بالا دولتی که هر هفته با بحران روبرو بود چی کار میخواست بکنه؟ !!!!!  با این همه مشکل بازم تغییرات کمی صورت نگرفت تورم به ۱۰ درصد رسید ، صندوق ذخیره ارزی ایجاد شد ، کلی سرمایه گذاری خارجی انجام شد از همه مهمتر آزادی نسبی مطبوعات بود.

 یادتون رفته توی اداره ها کسی جرات نداشت رنگ روشن بپوشه خود من یادمه توی دانشگاه نمی تونستم مانتو کرم بپوشم کسی جرات حرف زدن نداشت حالا به این راحتی همه حرف میزنن علتش هم اینه که خیلی از آزادیهای زمان خاتمی رو نتونستن برگردونن اونوقت میگید هیچ فرقی نمیکنه !!!!!!!!!!!!!!!

من از کاندیدای خاصی نمی خوام حمایت کنم ولی خوبه قبل از اینکه چیزی رو نفی کنیم و به کسانی که در مورد انتخابات  بحث میکنن بخندیم یک کم مطالعه داشته باشیم و با بی انصافی قضاوت نکنیم .

به نظر من سرنوشت ایران خیلی مهمتر از خوردن یک بستنی وانیلیه نگید سرنوشت ایران توی انتخابات نیست که هست برای مملکت ما انتخاب یک نماینده با یک نماینده دیگه زمین تا آسمون فرق میکنه و روی سرنوشت تک تک ما و بچه هامون اثر میگذاره پس منی که اسمم مادره خوبه نه به خاطر خودم که به خاطر آینده بچمم شده قبل از هر حرفی و عملی فکر کنم .

 پ. ن  این جمله به نظرم جالب اومد  ......  بحث راضی شدن به حداقل ها نیست، بحث اینه که به نظر من نمیشه هر ۳۰ سال یه بار انقلاب کرد. نمیشه هم دست رو دست گذاشت. نمیشه هم منتظر کمک خارجی موند. نمیشه هم فقط غُر زد. نمیشه هم مبارزه مسلحانه کرد. ولی میشه از درون، این نظام و اصلاح کرد. یواش یواش. گام به گام. چیزی که من با تمام وجودم حتی اگه صد سال هم طول بکشه بهش اعتقاد دارم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:32  توسط لولی   | 

دوستان عزیز سلام این چند روز اصلا حوصله نوشتن نداشتم فقط دیروز یک اتفاقی افتاد که دلم خواست شما هم بدونید درست نیست که فقط در غمهای من شریک باشید .

دیروز اتفاقی یک کارت از بابک پیدا کردم که شماره یک دکتر توش بود و تاریخ مراجعه بعدی رو آخر خرداد نوشته بود فهمیدم که بابک بدون اینکه به من بگه رفته پیش دکتر بعدم اومد جیب شلوارش رو خالی کنه دیدم یک بسته قرص از جیبش اومد بیرون فهمیدم که داره دارو مصرف میکنه از شادی داشتم دور خودم میچرخیدم .

آروم بهش گفتم دکتر میری ؟ گفت نه دیگه هیچی نگفتم فقط بوسیدمش و رفتم .

خدا کنه موثرباشه خودم هم دارم دارو مصرف میکنم هم قرص آهن هم داروی ضد افسردگی .

مثل همیشه منتظر دعاهاتون هستم .

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 14:34  توسط لولی   |